آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

نگین آبی گوشواره من

بناک خدای خوبم   سلااااااام بالاخره بعد از تلاشهای مستمر  خاله مریم راضی شدیم که گوش شما رو سوراخ کنیم و عمو مهدی نازنین زحمت این کار رو کشیدن.  البته خیلی هم آسون نبود و با گریه و زاری خانوم خانوما همراه شد ولی کاری بود که باید انجام میدادیم.   ...
9 آبان 1393

غیبت غیر موجه مامان

هوالعزیز   سلام گل خندون مامان  خانومک مهربون خونه  عروسک دوست داشتنیه من و بابایی اینقدر لحظه هامو پر کردی که زمان مث برق و باد میگذره و من نمیفهمم که چطور تو به 3 سالگیت نزدیک میشی.  ففط خدا رو شکر میکنم که روزا و ثانیه هام طوری میگذره که حتی طاقت چند ساعت ندیدنت رو هم ندارم.  این روزا خبرای زیادی شده که با عرض شرمندگی فراوون من نتونستم تو وبلاگت بنویسم.  از طرفی کلاسای دانشگام شروع شده و بگی نگی درگیر درس شدم.  روزایی که کلاس میرم خاله مریم زحمت مراقبت از شما رو میکشه ، و جای خوشحالی داره که شما حد اقل هفته یکی دو روز همبازی خوب و دوست داشتنیت ملیکا رو می بینی و حسابی با هم بازی میکنین....
7 آبان 1393

خبر خوش

بنام خدا   سللاااااااااااام سلام  صد تا سلااااام دیشب نتیجه کنکور دانشگاه آزاد رو اعلام کردن و من قبول شدممممممممم. انتخاب دومم که کرج بود تو رشته خودم یعنی روانشناسی. خدایا شکرت که کمکم کردی، این خبر خیلی خوشحالم کرد ، فقط میتونم بگم خدا رو صد هزار بار شکر.  احتمالا تو همین هفته انتخاب واحد دارم ، خیلی هیجان زده ام. دلم واسه درس و دانشگاه خیلی تنگ شده. فقط امیدوارم واسه آتنا سخت نشه... مهدی خیلی بهم قوت قلب میده ، مامان و بابام و مامان و بابای مهدی و مریم و زهرا و عبدالرضا و فاطمه و آقا مهدی همه از شنیدن این خبر خوشحال شدن و بهم یه عالمه تبریک گفتن. آخخخخخخخ چقدر خوابم میاد ... تا بعد شب بخیر ... خدایا دوست دا...
21 شهريور 1393